خزان بی دار
انتقـام سیلــی زهـــرای حیــــدر
گـــــرفتند در جنــون جنــگ خیبـر
بـه نـاگه پر کشدنـد سـوی افلاک
پــــریدند عاشقــانه بـا دلــی پــاک
شهـادت واژه ای سرخ و غـریب است
خوشا آنکس در این ره پر نسیب است
خوشـا آنـان سبک بال مـی پریدند
ز فـانوس نور مهتاب مــی خریدند
شهــادت یعنـی "کارون " را پریدن
"چـذابـه" را میـان خــــون دیـدن
بیائیــد ای مســافـرهــای مکــه
بگوییـد از صفـای صبـح "فکــه"
بگوئیـد از جنــون جـگ "خیبـر"
بـه زیـر بیـرق خوش رنگ حیـدر
دوبـاره بـو کنید " بازی دراز" را
بگیریـد دست هــای پـر نیاز را
بپــاشیـد عطـر انفاس خدایــی
بــه روی سرفه هـای شیمیـایــی
کنــار چشمه هـای خون "سومار"
بخوانیــد از خــزان سرخ بی دار
به زیــر نخل هـای "قصـر شیرین "
دوبـاره سـوی جنت پــر بگیریـن
فرشیدشهبازی
سیدة النساء...
ما را در سایت سیدة النساء دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134